تئوری موقعیتی هرسی و بلانچارد   Situational leader ship theory

یکی دیگر از متــــــــداول ترین الگوهای رهبری بـــــه وسیله دو پژوهشگر بنــــام های  پاوول هرسی و کن  بلانچـــــــــارد   (  paul heresy  and  ken blanchard )  ارئـه شده ، و آن را تئوری رهبری  مبتنی بـــــر مـوقعیت نامیدند . بیشتر سازمانها و شرکتهای بزرگ آمریکایی که مجله فرچون آنها را در زمره 500 شرکت موفق می گنجاند ، این شیوه رهبری را بکار بردند . از جمله شر کتهایی چون بانک آمریکا ، کاترپیلا ، آی بی ام ، شرکت نفت موبیل و شرکت زیراکس ، برای آموزش مدیران خود از این شیوه استفاده کردند همچنین در سازمانها و ارتش نیز این شیوه  بکار گرفته شده است .اگر چه تئوری مزبور مورد آزمایش قرار نگرفته تا  قابل اعتبار و اعتماد  بودن آن به اثبات برسد . ولی چون کاربرد بسیار زیادی دارد ظاهراً نیز بر اساس استدلالهای شهودی قابل قبول واقع شده است آن را شرح می دهیم .این تئوری یک تئوری اقتضایی است که در آن زیر دستان یا پیروان یک رهبر مورد توجه قرار می گیرند . رهبر موفق کسی است که یک شیوه مناسب رهبری درپیش گیرد . از نظر آن دو پژوهشگر ، درجه رشد یا بلوغ پیروان تعیین کننده سبک یا شیوه رهبری فرد است .در تئوری رهبری مبتنی بر موقعیت ، به 2بعد رهبری که مورد نظر فیدلر بود توجه می شود . یعنی رفتار رهبر از نظر طرفداری ازکار یا طرفداری از کارمند . ولی این دو پژوهشگر گامی فراتر می نهند وبه این نکته توجه می کنند که این رفتارها در یکی از دو انتهای طیف قرار می گیرند و سپس آنها را در هم می آمیزند وچهار سبک رهبری را برمی شمرند ؛  یعنی : دستور دادن ـ عرضه کردن ـ مشارکت دادن ـ واگذار کردن اختیار .

اینک به شرح آنها می پردازیم .1-  دستور دادن : telling   ، که این شیوه به شدت طرفدار کار وبی توجه به کارمند است . دراین روش رهبر نقش زیر دستان را تعیین می کند وبه افراد می گوید چگونه وچه وقت ودر کجا وچه کاری را باید انجام دهند . در این شیوه رهبری روی      دستورالعملها تاکید زیادی می شود .2-     عرضه کردن : selling  ، به شدت طرفدار کار وبه شدت طرفدار کارمند است . رهبر دستورالعملهای مربوط به کارها وبخشنامه های مربوط به حمایت از کارکنان صادر می کند .3-     مشارکت دادن : participating  ، به شدت طرفدار کارمند وبی توجه به کار است . رهبر وپیروان او در فرایند تصمیم گیری مشارکت می کنند . ایفای نقش رهبر آسان می شود ویک سیستم ارتباطی قوی بوجود می آید .4-     واگذاری اختیار : delegating  ، بی توجه به کار وبی توجه به کارمند . درمورد کار ودر زمینه حمایت از کارکنان ، رهبر هیچ دستورالعمل یا بخشنامه ای صادر نمی کند .هر خواننده ای متوجه می شود که بین الگوی مبتنی بر موقعیت وچهار گوشه شبکه مدیریت ، شباهتهای زیادی وجود دارد . سبک یا شیوه رهبری مبتنی بر دستور دادن با 1/9 برابر است . وهمچنین عرضه کردن با رهبری 9/9 ، مشارکت دادن با 9/1 ، واگذاری اختیار با 1/1 برابر است . پس می توان گفت که رهبری مبتنی بر موقعیت چیزی جز همان شبکه مدیریت نیست که تنها در یک مورد اختلاف دارد . یعنی در شیوه رهبری « مناسب » باید خود را با درجه های رشد وبلوغ پیروان وفق دهد ؟آنها چنین استدلال کرده اند که در شبکه مدیریت به گونه ای به تولید ومردم توجه زیادی می شود که گویا آنها چیزی جز ایجاد نگرش نیستند  . برعکس ، در تئوری رهبری مبتنی بر موقعیت بر رفتار رهبر ، از نظر طرفدار ی از کار یا کارمند تاکیـد می شود . ولی واقعیت این است که با وجود ادعای این دو پژوهشگر باید اذعان کرد که این تنها وجه اختلاف آنها ست . شاید اگر چهار چوب شبکه مدیریت را اندکی تغییر دهیم ، بتوان نشان دهنده چهار مرحله دوره تکامل پیروان باشد . آنگاه می توان تئوری رهبری مبتنی بر موقعیت را بهتر درک کرد .

منبع اینترنتی

+ نوشته شده توسط ام کلثوم زراعتگر بورانی در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:55 |